پسر سرزمین من... وقتی تو آنقدر به سر و وضعت میرسی
که بیشتر به جماعت زنان شبیه میشوی
هستند از هموطنات که شاید نان شب هم ندارند.....
بگذار به جای صورتت, سیرتت زیبا باشد....

پسر سرزمین من... وقتی تو آنقدر به سر و وضعت میرسی
که بیشتر به جماعت زنان شبیه میشوی
هستند از هموطنات که شاید نان شب هم ندارند.....
بگذار به جای صورتت, سیرتت زیبا باشد....

اماما یابن فاطمه! ای حجت خدا بر زمین آمدنت نزدیک است، وعده
دیدارتان به سرآمده، میدانم که به زودی حضورتان شب تار را به آفتاب
حقیقت پیوند خواهد داد، می دانم زمان دیدارتان به همین زودی ها
فرا خواهد رسید، این را با قلب خود احساس نموده ام.
آقای من دنیایی از ناگفته ها بر دل دارم، شکایت از سلمان نماهای
فخر فروش، از انسان دل داده به زر و زور و بندگان عصیان گر
و فراموش کاری که فریاد رس هیچ فریادی نیستند.
آقای من ساده زیستن و انسان دوستی قصه ای فراموش شده در
دنیای معاصر ماست، رزق حلال طلب نمودن و دست و چشم پاک
خواستن، افسانه ای غیر واقعی خوانده می شود، و انتظار فرج داشتن و توکل
به خدا نمودن در میان دنیایی از تمسک های دنیایی ره گم نموده است.
آقا بیا، آقا
بیا و با آمدنت عدالت علی مرتضی را به جهان بازگردان.
زن، چون مرد خود را بسيار پريشان ديد، دوباره به خدمت فاطمه عليهاالسلام
برگشته و واكنش شوهرش را در برابر جواب آن حضرت، به اطلاع
بىبى رسانيد. فاطمه عليهاالسلام دوباره پيغام داد: به او بگو چنين فكر
نكن، شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشت خواهند بود و دوستان ما نيز كه
به مقام شيعه بودن نمىرسند، هميشه در آتش دوزخ نخواهند بود. گناهان
آنان در اثر گرفتارى به بلاها و بيماريها در دنيا محو مىشود. بقاياى گناهانشان
نيز در عرصهى محشر- در اثر ترس و وحشت از آن صحنه- كم مىگردد
و سپس در طبقات بالاى آتش جهنم نيز با عذاب محدود الهى پاك
مىشوند، آنگاه با محبت و شفاعت ما نجات پيدا مىكنند.

«بسم الله الرحمن الرحیم»
هر نفس، قدمی رو به موت است.
همه رو به موت می روند، متها غیر مومن جان می کند، ولی
مومن خودش جانش را تقدیم می کند.
دائما در موت زندگی می کنیم و رو به موت می رویم.
قتی نماز میخوانی، وقتی الله اکبر و لا اله الا الله می گویی، از مال
و جان و از وقتت که می گذری، همه اینها موت است، اگر این کارها را با
محبت انجام میدهی، از آن لذت هم خواهی برد
یا ابا صالح ادرکنی
او خواهد آمد و جهان پر از زیبایی خواهد شد...
مهدی جان متاْسفم که:
مثل آن مسجد بین راهی تنها شده ای که هر کس
هم می آید مسافر است،
هم می شکند نماز را...!
هم دلت را...!

الهم عجل لولیک الفرج
شرح حدیثی از حضرت امام جعفرصادق علیهالسلام توسط حضرت
آیتالله العظمی خامنهای در ابتدای جلسه درس خارج فقه ِ بیست
و ششم دیماه 89 (یازدهم صفر 1432).
«قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ
مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرِينٌ مُرْشِدٌ اسْتَمْكَنَ عَدُوَّهُ مِنْ عُنُقِه»
شافی، صفحهى 652
فى الفقيه، عن الصّادق (عليهالسّلام
[حضرت امام جعفر صادق علیهالسّلام فرمودند]:
«من لم يكن له واعظ من قلبه و زاجر من نفسه و لم يكن له قرين مرشد
استمكن عدوّه من عنقه». اولين چيزى كه موجب ميشود كه انسان بتواند
در مقابل دشمنش - كه مراد، شيطان است - ايستادگى كند و مانع بشود
از تصرف دشمن و تسلط دشمن، [این است كه:] «واعظ من قلبه»؛
از قلب خود واعظى براى خود داشته باشد. قلب متذكر بيدار، انسان را
نصيحت ميكند، موعظه ميكند. يكى از بهترين وسائلِ اينكه انسان قلب
را وادار كند به موعظهى خود و فعال كند در موعظهى خود، همين دعاهاست،
دعاهاى مأثور - صحيفهى سجاديه و ساير دعاها - و سحرخيزى؛ اينها
دل انسان را به عنوان يك ناصح براى انسان قرار ميدهد.
اول اين است: «واعظ من قلبه».
[دوم اینكه:] «و زاجر من نفسه»؛ از درونِ خود يك زجركنندهاى،
منعكنندهاى، هشداردهندهاى داشته باشد. اگر اين دو تا نبود،
«و لم يكن له قرين مرشد»، يك دوستى، همراهى كه او را ارشاد كند،
به او كمك كند، راهنمائى كند، اين را هم نداشته باشد - كه اين، سومى
است - كه اگر چنانچه از درون، انسان نتوانست خودش را هدايت كند
و مهار نفسِ خودش را در دست بگيرد، [باید] دوستى داشته باشد،
همراهى داشته باشد، همينى كه فرمودند: «من يذكّركم اللَّه رؤيته»،
كه ديدار او شما را به ياد خدا بيندازد؛ اگر اين هم نبود،
«استمكن عدوّه من عنقه»؛ خود را در مقابل دشمنِ خود مطيع كرده
است؛ دشمنِ خود را مسلط كرده است بر خود و بر گردن خود، كه
سوار بشود. كه [منظور از] دشمن، همان شيطان است. اينها لازم است.
از درون خود، انسان، خود را نصيحت كند. بهترين نصحيت كنندهى انسان،
خود انسان است؛ چون از خودش انسان گلهمند نميشود. هر كسى انسان
را نصيحت كند، اگر قدرى لحن او تند باشد، انسان از او گلهمند ميشود؛
اما خود انسان، خودش را نصيحت كند؛ دشنام بدهد به خودش، ملامت
كند، سرزنش كند خودش را؛ اينها خيلى مؤثر است. موعظه كند، زجر كند.
در كنار اينها، يا به جاى اينها اگر نبود، آن وقت دوست، رفيق،
كه دستگيرى كند انسان را.
من شنیدم که شما فصل بهاری آقا
به دل خسته ی ما صبر و
قراری آقا
عمر امسال گذشت و خبری از تو نشد
هوس آمدن این هفته نداری
آقا؟
در هیاهوی شب عید،تو را گم کردیم
غافل از اینکه شما اصل بهاری آقا..


همان ماه رمضان که در آن قرآن نازل شده است. همان قرآنی که هدایت است
برای مردم و دلایل روشن از هدایت و فرقان. پس هر کس از شما که این ماه را درک کرد،
باید روزه بگیرد.(بقره/185)
خاصیت بهار، زندهگیست، طراوت است، نشاط است، بهار که میآید، در فضایش شکوفا
میشوند، سر سبز میشوند، جوانه میزنند، جاری میشوند، معطّر میشوند.
بهار است دیگر، خودتان که بهتر میدانید.
آدمها بعضیهایشان بهارند. در کنارشان شکوفا میشوی. تر و تازه میشوی. جاری میشوی.
از عطرشان لبریز میشوی. دلشان بهاریست. میدانید که چه میگویم. همیشه میگفت:
بیایید بهار باشیم برای هم.
کتابها هم بعضیهایشان بهارند. کنارشان که بنشینی و باهاشان که مأنوس بشوی، شکوفایت
میکنند: تازه به تازه، نو به نو. دلت را تازه میکنند، طراوتت میدهند. آنقدر که خودت هم به وجد
میآیی. فضایی میسازند برایت که در حریمشان شکوفا بشوی. مثل همین آیهها. خودِ رسولشان
فرمود: بهارِ دلهاست این کتاب؛ ربیع القلوب. دلی که با این آیهها انس بگیرد خزان ندارد رفقا. باور کنید.
فرمود: دلهایتان مثل آهن زنگار میگیرد و میپوسد، دوای زنگارهای دلتان، همین کتاب است.
ماهها هم بعضیهایشان بهارند. نه فقط فروردین و اردیبهشت. این ماه که بیاید بهار است. گیرم که
شهریور باشد و آستانه خزان. بهارِ آیههایی که خودشان بهارند. بهارِ آیههای بهاری...فرمود:
لکلّ شیء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان. هر چیز بهاری دارد و بهار قرآن، ماه رمضان است.
اصلاً این ماه، بهاری بودنش را از همین آیهها دارد. از مقارن شدنش با نزول این آیههای بهاری. بهترین
وصف این ماه به روایت خودِ آیهها، «الّذی انزل فیه القرآن» است. شرافت این ماه، به نزول قرآن است.
همان کتابی که مایه هدایت است؛ هدیَ، مایه تشخیص است فرقان، مایه دلایل روشن است؛ بیّنات.
شرافت این ماه، به قرآن است رفقا. به همان یک شب که قرآن نازل میشود.
شبها هم بعضیهایشان بهارند. بعضیهایشان از هزار ماه بهترند. مثل همان شب که گوش زمین
و آسمان را تا نزدیکیهای صبح، صدای سایش بال هزار هزار فرشته پر میکند. مثل همان شب
که اوج این ماه بهاری است. شب نزول این آیهها. سلام هی حتی مطلع الفجر.
حیف است بهار آیهها بیاید و ما همچنان مهجور باشیم. حیف است عطر این بهار در شامه
جهان بپیچد و دلهایمان رنگ و بوی بهار نگیرد. دلهایی که در خزانِ دنیازدگی و غفلت و نافرمانی
زرد شده و پوسیده. حیف است قبل و بعد از بهار، حالِ دلمان یکی باشد. دوایش را که میدانیم.
بهار آن کتاب است، این ماه. بهارِ دلهاست آن کتاب.
حالِ همه موقع بهار یکی نیست. بعضیها بیشتر بهاری میشوند. بیشتر میشکفند و میبالند.
پیشوایِ چهارم من و شما، در چهل و چهارمین دعای صحیفهشان، یاد دادهاند در طلیعه این ماه، اینطور
دعا کنیم: خدایا ما را از بهترین اصحاب و اهالی این ماه قرار بده. از اصحاب و اهالی بهار. و اجعلنا
لشهرنا من خیر اهل و اصحاب.
میگفت: یکی همیشه هست که حضورش بهار است برای همه دنیا. گیرم که غایب باشد. بیا
دست هایمان را به سینه بسپریم و بر لبهایمان که صله بسته فراق است، شبنم حضور بنشانیم:
السّلام علیک یا ربیع الانام و نضرة الایّام. سلام بهار همه موجودات! سلام مایه سرسبزی
روزگاران. جویند همه هلال و من ابرویت/ گیرند همه روزه و من گیسویت/ از جمله این دوازده ماهِ
تمام/ یک ماه، مبارک است و آن هم رویت
نویسنده: مریم روستا
ربيع همان بهار است، آغاز روييدن و پايان زمستان . بهار که ميرسد شادابي
و نشاط و طراوت همه جا را فرا ميگيرد، باد بهاري آدمي و طبيعت را
سرزنده و استعدادهاي خفته را شکوفا ميکند.گفت پيغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشانيد از باد بهار
ربيع همان بهار است و پيامبر هم، رحمت بر عباد، بهار بر بلاد و مردمان.[1]
بهار که آمد، ربيع الاول که آمد و پيامبر صلي الله عليه و آله متولد شد،
کنگرههاي کاخ سرد کسري شکست و آتشکده فارس خاموش شد.
هر پيامبري که آمد برکت را به منزلگاه خود آورد
(حضرت عيسي عليه السلام در گهواره فرمود:
(وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ )،[2] خدا مرا هر جا که باشم ماية برکت قرار داد.)
اما وقتي خاتم پيامبران و اشرف مخلوقات به زمين قدم نهاد،
برکت همه جاي عالم را فرا گرفت.

بهار عالميان که مبعوث شد، آغاز روييدن شد (رُشداً)[3] و پايان زمستان
گمراهيها (وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا)[4] ؛
بر لبه پرتگاه آتش بوديد، خدا شما را به وسيله دين نجات داد).
پيامبران مظاهر اسماء الهياند و پيامبر خاتم، برترين مخلوق خدا و
برترين مظهر اسم خدا است که (رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ)[5] است.

پيامبر صلي الله عليه و آله با نسيمهاي خوش دعوت خويش، آمد تا به
آدمي حيات بخشد (دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ)[6] و استعدادهاي خفته را
شکوفا سازد؛ آدمي را از حضيض ذلت به اوج عزت برساند و او را از
خشونت، بيابان گردي و وحشيگري، به سلوک و ايثار و عبوديت
و عرفان رساند. ربيع همان بهار است و امام زمان عجل الله تعالي
فرجه الشريف، همان ربيع و بهار مردمان و خرّمي دوران. آن روز که متولد
شد با خود برکت آورد و آن روز که با ظهورش رخ مينمايد، اوج روييدن
است به گستره تمام عالم؛ هم او که با عدالت و مهربانياش، ظلم
و بيداد بر باد ميرود و حقيقت رحمتٌ للعالمينِ نبوي به وسيله حضرت
مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عالم گير ميشود، اينجاست که
مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را رحمت پر وسعت خدايي
(رَحمتُالله الواسعة) گويند، چون اوست که آرزوها و اهداف تمام پيامبران
و اولياء را با تمام ابعادش در جهان به ظهور ميرساند.
با آمدن نهم ربيع الاول، اگرچه حزن شهادت پدر، امام يازدهم رنج کمي
نبود و درد و اندوه مظلوميت او جانکاه، اما چون آخرين وصي به امامت
رسيد، ولايت جديدي رخ نمود و امامت آخرين وصي که مژده آمدن و
ظهورش، بارها بر زبان مقدس پيامبر عليه السلام و يکايک ائمه
عليهم السلام مطرح شده بود، بر شادماني ملائک و اهل
معرفت افزود.
اينجاست که اهل زمين و زمان و آنان که از معرفت بهرهاي بردهاند؛ به
قدر بهره خود با او عهد ميبندند و با جانان به جان بيعت ميکنند.
شيريني عدالت علوي، به وسيلة او چون نسيمي به درون خانهها ره
مييابد و طراوت علم پيامبر صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام و
يکايک ائمه عليهم السلام چون صادق آل محمد عليه السلام و عالم آل
محمد عليه السلام و بيست و هفت شعبه علم، به وسيله او رخ مينمايد.
ربيع همان بهار است که حتماً خواهد آمد؛ سردي زمستان، هيچ وقت
ترا از آمدن بهار مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نا اميد نکند زيرا فقط
نادانان با ديدن برف و سرما ميپندارند که بهار نميآيد، آنان که به خاطر
لجبازي با پرستوها و چلچلهها، تمام وعدههاي الهي را انکار ميکنند و
خود را نسبت به وعده الهي[7] به غفلت ميزنند.[8]
براي آمدن بهار بايد مهيا بود. بهار را شما نميآوريد ولي تسلط و سلطه
حضرت مهدي صلي الله عليه و آله، زمينه ساز ميطلبد:
«يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي سلطانه».[9] براي آنکه
حضرت بتواند بهاري بودن را به عالم عرضه کند و جهان را پر از عدالت و
خوبي کند، بايستي ياراني در همين فصل زمستان، خود را براي
همراهي و مبارزه با بديها و سرديها مهيّا کنند.
--------------------------------------------------------------------------------
1 . نهجالبلاغه، خطبه 11.
2. مريم/31.
3. کهف/66.
4. آل عمران/103.
5. انبياء/ 107.
6 . انفال/ 24.
7. آيات متعددي که وعده ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، را دادهاند؛ نظير، انبياء/105، قصص/5، نور/55 و ...
8. در طول تاريخ هميشه افرادي بودهاند که حق را ناديده گرفته و خود را به ناداني ميزدند، نظير اکبر گنجي که با لجاجت
با انقلاب و ولايت فقيه، اصل مهدويت را انکار ميکند. گرچه سخنان واهي او نظير سخنان ديگر مغرضان، هميشه توسط
عالمان و آگاهان پاسخ داده شده است و نيازي به تکرار دوباره آن نيست.
9. سنن ابن ماجة، ج9، ص519.
بهار بیشتر از آنکه شبیه رستاخیر باشد، شبیه زندگی است. زندگیای که
بالا و پایین دارد و فراز و فرود. روزهای بهار غیرقابل پیشبینیاند. آفتاب ملایم
صبح ناگهان در پسِ رگبار تند خشمگین پنهان میشود. به گرمای دم ظهر
نمیتوان تکیه کرد؛ شاید عصری سرد در انتظار باشد. حال بهار دائم یکسان
نیست، درست مثل زندگی و این دلیلی محکم بر این نیست که غم نخوریم.
به بهار نمیتوان دلخوش بود و نمیتوان امید بست. به هیچ هزاررنگ
زودگذری نمیتوان دل بست. اما میتوان با بهار خوش بود. با جلوههای هر
لحظهاش، با رقص نسیمهایش توی برگهای همیشه سبز کاج و
شکوفههای نورسته آلو. با بارانهای کوتاه چند دقیقهایاش و رنگینکمانهای
آسمان نیمه آفتاب و نیمهبارانش. با خورشید تند و ابرهای سیاه خوفناکش.
با بهار میتوان خوش بود، درست شبیه زندگی.
نادر ابراهیمی خدا رحمت کرده میگه:
مگذار غم سراسر سرزمین روحت را به تصرف خویش درآورد... به خدایم
قسم که میدانم چه دلائل استواری برای افسرده بودن وجود دارد؛ اما
این را نیز به خدایم قسم میدانم که زندگی، در روزگار ما درافتادنیست
خیره سرانه و لجوجانه با دلایل استواری که غم در رکاب خود دارد. غم
بسیار دشمن تا بن دندان مسلح ماست.
اگر به خاطر تزکیه روح قدری غمگین باید بود که البته باید بود ضرورت است
که چنین غمی، انتخاب شده باشد نه تحمیل شده. غصه منطق خود را دارد.
نه؟ علیه منطق غصه حتی اگر منطقیترین منطقهاست، آستین هایت را بالا بزن!
غم محصول نوع روابطی است که درجامعه شهری ما و در جهان ما وجود
دارد. نه؟ علیه محصول علیه طبیعت، و علیه هرچیز که غم را سلطه گرانه
و مستبدانه به پیش میراند، بر پاباش! زمانی که اندوه به عنوان یک مهاجم
بدقصد میآید، حق آن است که چنین مهاجمی را به رگبار خنده ببندی.
عزیز من! قایق کوچک دل به دست دریای پهناور اندوه مسپار! لااقل
بادبانی برافراز و پارویی بزن و برخلاف جهت باد تقلایی کن!
اللهم عجل لولیک الفرج
چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.....شايد در آن
دور دست ها آقايی منتظر ست كه ما برگرديم.او به انتظار ايستاده
و ما به انتظار نشسته و فقط می گوييم خدا كند كه بيايی.
كاش از همان كودكی به نبود تو عادت نمی كرديم.كاش در
زندگی خلاء احساس می كرديم كه فقط حضور و يا حتی ياد تو آن
را پرمی كرد.كاش صدای لبيك های تو را می شنيديم.كاش در
زندگی و در قنوت نمازمان فقط فرج تو را می خواستيم
اي كاش.... اي كاش.... اي كاش....
ميدانم با ظهورت ديگر عدالتی لگد مال نخواهد شد.عدالتی كه
امروزه اسمش را براي منافع خود به كار مي برند.كاش ميشد
به انتظار ايستاد و قدمي برداشت تا ظهورت نزديك شود و آنگاه
عدالت علوی دوباره جاری می شود.مطمئنم زمانی خواهد رسيد
كه عدالت رنگ واقعی خود را پيدا خواهد كرد.مطمئنم زمانی
خواهد رسيد گرسنه شب را صبح نمی كند و يتيمی اشك غربت
نمی ريزد .مطمئنم زمانی خواهد رسيد كه نمازم را به تو اقتدا می كنم:
دو ركعت نماز صبح به آقا اقتدا ميكنم قربه الی الله
*************************************
يابن الحسن ميدانم كه مي آيی اما چه جمعه ها كه بی تو گذشت





و در اخر خاک گل کوزه گرانیم...
جای گاه ابدی هممون پس بیائید به نیازمندان کمک کنیم
«قساوت» در لغت به معنای سختی هر چیزی است و زمانی که به قلب اضافه میشود به معنای
رفتن نرمی و رحمت از دل است و از همین رو به دلهایی که در برابر نور حق و هدایت، انعطافی
از خود نشان نمیدهند و نرم و تسلیم نمیگردند و نور هدایت در آنان نفوذ نمیکند قلبهای
قاسیه یا قساوتمند گفته میشود. در قرآن کریم به برخی از عوامل قساوت قلب اشاره شده است
که عبارتند از: عدم پذیرش سخن حق، پیمان شکنی، بیتوجّهی به آیات و نشانههای
الهی، طول امل، مداومت بر کارهای زشت و معاصی. بهترین راه برای درمان قساوت قلب،
تلاش در جهت پیشگیری از ابتلا به این بلیّهی روحی است که در سایهی از بین بردن
عوامل آن صورت می گیرد امّا قرآن کریم از مسئلهی ذکر که به نحو کامل در نماز تجسّم یافته
است، به عنوان مهمترین عامل برای جلا دادن به دلهای قاسی و درمان قساوت قلب یاد کرده است.


هر چه درباره امام زمان بگوییم و بنویسیم باز نخواهیم توانست حق مطلب را ادا کنیم .
یوسف زهرا سلام الله علیها پناهگاه شعیان و محبین خود هستند .
چه زیبا می گفت بلبل خوش نغمه خوان ولایت مرحوم کافی : مردم ما بی کس
نیستیم ما امام زمان داریم.
رسول الله صلی الله علیه و آله ما را به ظهور حضرتش این چنین بشارت می دهند:
سیکون بعدی خلفاء ، و من بعد الخلفاء امراء ، و من بعد الامراء ملوک ،
و من بعد الملوک جبابرة ، ثم یخرج رجل من اهل بیتی یملا الارض عدلا کما ملئت جورا.
بعد از من خلفایی خواهند بود و بعد از خلفاء ، امیرانی و بعد از امیران ، شاهانی
و بعد از شاهان ، جبارانی و سپس مردی از خاندان من قیام می کند
و زمین را از عدالت می آکند ،هم چنان که از ستم آکنده شده است (1)
شیعیان نباید امید خود را برای ظهور منجی آخرالزمان از دست بدهند.
طلاب و روحانیون باید مردم را به ظهور حضرتش امیدوار سازند و اجازه
خاموش شدن نور امید در دلهای آنان را ندهند.
رسول الله در کلامی دیگر درباره مهدی موعود عجل الله تعالی فرجهالشریف این گونه
می فرمایند:یلی رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی ، لو لم یبق من الدنیا الا یوم
لطول الله ذلک الیوم حتی یلی.مردی از خاندان من حکومت خواهد کرد که نامش با نام
من یکی است .اگر از دنیا جز یک روز نمانده باشد خداوند آن روز را دراز می گرداند تا
او حکومت را به دست گیرد.(2)
عارف نامی مرحوم آیت الله کشمیری که همه وجودش مملو از عشق
امام زمان علیه السلام بود درباره حضرتش سخنانی نغز و شنیدنی دارند که از این قرارند:
1- روزی یک ساعت با حضرت خلوت کنید، متوجه حضرت بشوید.
زیارت "سلام علی آل یاسین" را بخوانید بعد زیاد بگویید: یا صاحب الزمان اغثنی،
یا صاحب الزمان ادرکنی، المستعان بک یابن الحسن، زیاد بگویید،
توسل بکنید به ایشان، یک خرده یک خرده رفاقت پیدا می شود.
2-برای فرج امام زمان (عج) خلق الله توسل به امام زمان کنند.
خدا را قسم بدهند به حق امام زمان.
3-امام زمان سرّ خداست و ملاقات آن بزرگوار هم سرّ خداست و اگر کسی
مدعی این قضیه بشود این معنای سرّ بودن از بین خواهد رفت.
4-بسیاری از مواردی که از تشرّفات ذکر میشود، تشرّف نیست.
5-اگر شنیدید مثلاً فلان آقا ادعای رۆیت یا تشرف به خدمت حضرت را کرد، جدی نگیرید
و این مسائل را به اهلش بسپارید، چراکه فقط اهل فن میدانند که ادّعای یک نفر
با موازین شرع مطابقت دارد یا نه.
6-من در این امور (ادّعای رۆیت امام زمان) دیر باورم.
7-امام زمان (عج) پاک و طاهر است، باید پاک شوید، طاهر شوید، تا با او سنخیت پیدا شود.
8-تا انسان ها آماده پذیرش حضرت نشده باشند، تا حضرت در دل آنها ظهور نکرده باشد
و قرین دل آنها نشده باشد، ظهور خارجی برای انسان چیزی را عوض نخواهد
کرد و پیدا کردن این آمادگی همان انتظار فرجی است که افضل شمرده میشود.
9-توسل کنید به خود امام زمان علیه السلام، خدا را به حق امام زمان قسم دهید.
10-هر وقت متقی شدید، زمینه خدمت امام زمان (عج) رسیدن، فراهم است.
11-روزی یک ساعت با حضرت خلوت کنید. در جای خلوت زیارت آل یاسین بخوانید.
12-ملاقات با امام زمان (عج) ممکن است ولی نوعاً خواب یا مکاشفه است.
13-مدت طولانی برای تقرّب به محضر حضرت بقیة الله روزی یک مرتبه سوره نور خوانده شود.
14-خوب است انسان هر روز ساعتی با حضرت بقیة الله
ارتباطی (از ذکر و دعا و توسل) داشته باشد
پی نوشت :
1-میزان الحکمه/ج1/ص380/ح1212
2-میزان الحکمه /ج1/ص381/ح 1216
منابع:
1-میزان الحکمه/محمدی ری شهری/دارالحدیث/1387
2-پایگاه فرهنگی مذهبی عرفان کشمیری
اواخر سال پیش بود. به مشکلی برخورده بودم که باید تا یه زمان خاصی
برطرف می شد و راه حلی براش پیدا می شد. خودمو سپرده بودم به خدا تا
خودش یه راهی بذاره جلو پام. میدونستم که هوامو داره و تنهام نمیذاره
ولی به هر دری که می زدم به نتیجه نمی رسیدم.
6 ماه هم بیشتر وقت نداشتم.
گذشت و گذشت و گذشت.....
درست چند روز مونده بود این 6 ماه تموم شه و من نگران اینکه اگه درست
نشه باید چیکار کنم؛ که خدا، بازهم خدایی کرد و دست لطفش رو برای
چندمین بار روی سرم کشید و به بهترین شکل ممکن مشکلم رو حل کرد.
انقدر خوب که حتی فکرشم نمی کردم. اما من خوشحال و سرمست از
این همه لطف بی منتی که بهم داره پررویی کردم و به مامانم گفتم:
«خب خدا که میخاد یه کاری بکنه واسمون چرا این همه دیر انجام میده؟
چرا میذاره دقیقا دقیقه 90؟ خب یه کم زودتر بده چی میشه مگه؟»
مامانم گفت: «واسه اینکه ما هم هرکاری خدا بهمون گفته انجام
بدیم، میذاریم دقیقه 90. اونوقت انتظار داریم اون، همه کارای مارو
زود انجام بده؟!»
منم که دیدم حرف حساب جواب نداره گفتم: «تازه دقیقه 90 هم انجام
بدیم که خوبه. خیلی موقه ها میذاریم واسه وقت اضافه!»
بهاری نوشت: البته خدا خیلی مهربون تر از این حرفاست که بخواد
نعوذ بالله مثل ماها گرو کشی کنه و تلافی کنه. اگرم یه موقه هایی شبیه
خودمون رفتار میکنه باهامون، باز هم از خدایی شه و بخاطر اینه که به
خودمون بیایم و حواسمون رو بیشتر جمع کنیم.
از اون موقع هروقت یاد این دیالوگی که بین من و مامان رد و بدل شد
می افتم انگار یکی بهم میگه: "یکی از این کارایی که خدا میخواد زود انجامش
بدی و تو خیلی موقه ها به تاخیرش میندازی نمازه . اونم از نوع اول وقتش.
بیخود نیست که اینهمه بهش سفارش شده. بیخود نیست که گفتن نباید
بدون عذر نماز اول وقت رو به تاخیر بندازی. تو سفارش خدا رو انجام بده.
اونم درست و به موقع تا اونم خواسته های تو رو بهتر و قشنگ تر
از همیشه اجابت کنه."
اما کو گوش شنوا؟؟؟
و یک درخواست: تو دعاهامون، بعداز سلامتی و تعجیل در فرج
صاحبمون، دعا برای بیماران و کسانی که تو زندگی شون مشکلات بزرگ
و سخت دارنو فراموش نکنیم. خصوصاً شبای جمعه .
امام باقر(ع) فرمود:هر كس سوره واقعه را هر شب پيش از خواب
قرائت كند، خدا را (روز قيامت) ملاقات كند در حالي كه
چهره اش چون ماه شب چهارده تابان باشد.
(مجمع البيان)
یکی از مزایای موندن تو خونه در تعطیلات اینه که میشه از برنامه های
مفید تلویزیون و رادیو مثل سخنرانی ها و برنامه های کارشناسی
مثل "سمت خدا" استفاده کرد.
یادش بخیر شش ماهی که پارسال خونه نشین شده بودم هرروز مشتری
این برنامه بودم و امروز بعد از مدتها دوباره بیننده ش شدم
و مثل همیشه یک نکته جالب و جدید یاد گرفتم:
آقای فرحزادی کارشناس برنامه حدیثی گفتن از پیامبر(صل الله علیه و آله)
بر این مضمون که : هر کس فرزندی از فرزندان من رو ببینه
و به یاد من بیفته و بر من صلوات بفرسته،
خداوند نور چشمش رو زیاد میکنه.
ایشون یکی از افراد مشهور رو هم مثال زدند که همسرشون از سادات
بودند و همیشه این کار رو میکردند و تا آخر عمرشون که پیر شده بودند
نیازی به عینک پیدا نکردند.
این نکته میتونه برای کسانی که تو خونه، در بین دوستان یا همکارانشون
سادات هستند خیلی کاربردی باشه، در کنار اینکه خود صلوات فرستادن
بر پیامبر از افضل اعمال و اذکار هست و هزاران مزیت داره.
در کل یه جور دوپینگه
امیدوارم مفید باشه براتون دوستان خوبم
این جمله خیلی منو تکون داد و به تمام وجودم لرزه انداخت...
بعدا فهمیدم این جمله تکون دهنده از عارف
بالله حسن زاده آملی هست
و این جمله اینه...
"توهم تقوا برم ندارد...!!!"
"امان از "تقوایی" که با یک "تق" "وا" برود...!!!"

یا ایها العزیز دلم مبتلایتان
دارد دوباره این دل تنگم هوایتان
از حال ما اگر که بپرسی ملال نیست
جز
دوری شما و فراق صدایتان
من غصه ام گرفته برای غریبی ات
حالا شما بگو کمی از
غصه هایتان
یک روز زیر پای شما خاک میشوم
من زاده میشوم که بمیرم
برایتان
ناقابل است پیش کشم در برابرت
چشمم سرم دلم همه اقا فدایتان
با
این همه که رنج کشیدی به خاطرم
کشتی مرا دوباره به اشک و دعایتان
بخوان دعای فرج را به یاد خیمه سبز که آخرین گل سرخ از همه خبر دارد"
«اللهم عجل لولیک الفرج»
چند وقته دارم به چادرم فکر میکنم. مخصوصاً از وقتی که این اتفاق افتاد...
اینکه چرا و چی شد که انتخابش کردم. اینکه چرا تا حالا تو سرما و گرما
بر سرم مونده. به فوایدش. به دست و پا گیر بودن ظاهریش. به حرمتش.
به اینکه چقدر بهش انس گرفتم. به اینکه چقدر منو شبیه اونایی کرده که
خدا رو دوست دارن و خدا هم دوستشون داره. به مسئولیتی که برام به
همراه داره. به اینکه چقدر تا حالا تونستم اونطور که وظیفمه حقش رو
ادا کنم و حرمتش رو نگه دارم. و خیلی چیزای دیگه...
نمیدونم چرا تو این چند روزه ایام فاطمیه علاقم بهش بیشتر شده. این
چادر، هرچی که باشه -دست و پاگیر از نظر بعضیها یا مایه آرامش
و اطمینان- من دوستش دارم. هم گرماش تو تابستون برام لذت بخشه
هم جمع و جور کردنش تو برف و بارون زمستون.
امروز در دفترم نوشتم: خوشحالم که نشان زهرا(س) را به سر دارم
از این به بعد باید هربار که آن را سر میکنم یاد او بیفتم. باید رفتار و منش
او را پیش بگیرم. هرچند فدِ فکر و فهمم به قدِ عظمت او نمیرسد، اما...
لا یُکلّف الله نفساً الّا وسعها
کاش فردای قیامت شرمنده زهرا(س) و اولادش نباشیم.
و هنوز فضلت بر من بسیار است و شکرت بر من واجب:
الحمدلله الّذی هدانا لِهذا و ما کُنّا لِنَهتدیَ لَو لا اَن هدانا الله
امام مهدی علیه السّلام فرمودند:
هر
یک از شما باید عملى را انجام دهد که سبب نزدیکى به ما و جذب محبّت ما گردد؛ و باید
دورى کند از کردارى که ما نسبت به آن، ناخوشایند و خشمناک مى باشیم، پس چه بسا
شخصى در لحظه اى توبه کند که دیگر به حال او سودى ندارد
و نیز او را از عِقاب و عذاب الهى نجات نمى بخشد.
بحارالأنوار: ج 53، ص 176
امام صادق(ع) آخرین منجی بشر حضرت مهدی(عج) را این گونه خطاب میکند:
«ای آقای من! غیبت تو خواب را از من ربوده، بستر را برایم تنگ ساخته،
روح و روانم را بیتاب کرده
است.»
سخت مشغول عبادت و بندگی بود. روزها روزه می گرفت و شب ها را به
مناجات می گذراند. از عبادت و خلوت سیر نمی شد. چهل روزی می شد
که به خانه خدیجه نرفته بود و در خانه فاطمه بنت اسد مادر علی اعتکاف
کرده بود. به خدیجه گفته بود به فرمان خداوند از او کناره گیری کرده.
این چهل روز بر خدیجه و محمد چهل سال می نمود تا این که پیک
خداوندگار از عرش اعلی پا به عالم خاک نهاد و نزد محمد آمد. محمد دگر
جبرئیل را به خوبی می شناخت. جبرئیل گفت: حضرت حق سلام
می رسانند و می فرمایند: «ای محمد خود را برای تحفه ما آماده کن.»
وقتی رسول خدا پرسید: «چه تحفه ای؟» جبرئیل هم نمی دانست.
برو به ادامه ی مطلب...
خدا رحم كند
شهر آبستن غم هاست خدا رحم كند
شهر اين بار چه غوغاست؟! خدارحم كند
بوي دود است كه پيچيده، كجا ميسوزد؟
نكند خانه ي مولاست؟! خدا رحم كند
هيزم آورده كه اتش بزنند اين در را
پشت در حضرت زهراست، خدا رحم كند
همه جمعند و موافق كه علي را ببرند
و علي يكه و تنهاست خدا رحم كند
بين اين قوم كه از بغض لبالب هستند
قنفذ و مغيره پيداست خدا رحم كند
مادر افتاد و پسر رفت زدست، درد اين است
چشم زينب به تماشاست، خدا رحم كند
مو پريشان كند و دست به نفرين ببرد
در زمين زلزله برپاست خدا رحم كند
ماجرا كاش همان روز به آخر مي شد
تازه آغاز بلاهاست خدا رحم كند
غزلم سوخت دلم سوخت دل آقا سوخت
روضه ي ام ابيهاست خدا رحم كند ....
ياسر مسافر
از مرگ نترسید ... !
از این بترسید که وقتی زنده اید
چیزی درون شما بمیرد
بنام انسانیت .

انتظار، اعتراض دائمی برضد بیعدالتیها است؛ نجات از سكون و ركود است،
در صحنهبودن است. انتظار، نقش مهمی در سازندگی، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان
غیبت دارد. اگر انسان منتظر، به وظایفی كه برای او شمرده شده است عمل كند،
به الگوی مطلوب انسان دیندار دست مییابد

برو به ادامه ی مطلب ...

وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلّا عَلَی اللّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فی کِتابٍ مُبینٍ
و
هیچ جنبندهاى در زمین نیست مگر [اینکه] روزیش بر عهده خداست،
و [او] قرارگاه و محل مُردنش را مىداند. همه [اینها] در کتابى روشن [ثبت] است.
سوره هود آیه ۶
توصيه هايي در باب خودسازي و اخلاص
براي رسيدن به خدا از زبان رهبر معظم انقلاب
پولادين خواهيد شد اگر....
در درجه اول ،جوان دانشجو و دانش اموز بايد خودسازي كند.خودتان را با تربيت ديني
بسازيد .امور تربيتي خوب است.معلم تربتي خوب است .امورتربيتي خوب است ،اما آن
كسي كه از درون خود موعظه كننده و تربيت كننده اي نداشته باشد-واعظ من نفسه-اين
تربيت ها به كارش نمي آيد خودتان را بسازيد ،با نفس مبارزه كنيد و.اجراي حكم الهي
رادر محدوده شخص خودتان بزرگ بشماريد و به نماز ،به توجه به خدا،به دعا
و به توكل اهميت بدهيد .اين شمارا پولادين خواهد كرد .
حتي بند كفش
چيزي را كه خدا مي دهد قبلا بايد از خدا بخواهيم.چرا بخواهيم؟[...]كه به حوائج و
عجز و حقارت و تهي دستي خودمان توجه پيدا كنيم[...]اگر خداي متعال كمك
نكند،[...] همان بند كفش هم نخواهد رسيد .هر چيز را از خدا بخواهيد،حتي
بند كفش را ،حتي كوچك ترين اشياء را و حتي قوت روزانه خود را .بگذاريد
هر چه مي خواهد دل تنگت
در روايات دارد وقتي براي حاجاتي دعا مي كنيد،دعا و خواسته خود را زياد ندانيد .
يعني هرچه مايل هستيدو مي خواهيد،از خدا طلب كنيد نگوييد اين زياد است ،كمتر
بخواهيم تا بشود [...]بدر امي د به دعا را به روي خود نبنديد [...]البته باز در روايات
دارد در دعا عجله نكنيد .اگر چيزي را خواستيد و در زماني كه شما خواستيد و
بر آورده نشد نگوييد خداي متعال دعاي من را اجابت نكرد نه«الامور مرهونه باوقاتها»
برای روضه خوانی ات آقا نه روضه خوان کافی ست
نه چشم های بهاریِ این و آن کافی ست
نه اشک ما وَ نه اشک تمامی دنیا
نه گریه های بلند پیمبران کافی ست
برای شرح کمی از عنایت تو به ما
نه این حسینیه کافی ست نه زمان کافی ست
برای این که شوم عاقبت به خیر شما
همین دو قطره ی اشکِ شده روان کافی ست
برای گریه ی ما ذکر خیر یا زینب
برای گریه ی زینب حسین جان کافی ست
برای حل تمام حوائج عالم
اگر کُنَد نگهی شیرخوارتان کافی ست
دعای مادر پهلو شکسته ی زینب
برای آمدن صاحب الزمان کافی ست
دم از عذاب مزن صبح محشر کبری
همین نیامدن کربلایمان کافی ست


خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
آرزومند نگاری به نگاری برسد...

روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان نژاد انسان ها از کجا اومد؟
مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند
و این جوری نژاد انسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش
پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند
و نژاد انسان ها
پدید اومد..'
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان تو گفتی خدا
انسان ها رو آفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند
من که نمی
فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی
خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!
موجیم و وصل ما از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم از فوج دیگریم
پرواز بال ما در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم جز سایه ای ز خویش
آیین آینه خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است چیدن رسیده را
خامیم و درد ما از کال چیدن است
قیصر امین پور
السلام علیک یا ام ابیها ای مادر سادات